کد خبر:2284
پ
Screenshot_20240118-224730_Instagram
مسئله پدیده به زبان ساده (قسمت اول)

یادداشت اختصاصی فرماندار سابق طرقبه شاندیز در خصوص پدیده شاندیز

مسئله پدیده به زبان ساده (قسمت اول) سید حسن حسینی فرماندار سابق شهرستان طرقبه شاندیز در این یادداشت اختصاصی برای فخر نیوز، جزییات جالب و ناگفته های مهمی از پدیده شاندیز را به قلم آورده که بخش اول این یادداشت اختصاصی تقدیم مخاطبان ارجمند می گردد. محسن پهلوان باهمان پیراهن سفید ویقه باز به جلسات […]

مسئله پدیده به زبان ساده (قسمت اول)

سید حسن حسینی فرماندار سابق شهرستان طرقبه شاندیز در این یادداشت اختصاصی برای فخر نیوز، جزییات جالب و ناگفته های مهمی از پدیده شاندیز را به قلم آورده که بخش اول این یادداشت اختصاصی تقدیم مخاطبان ارجمند می گردد.

محسن پهلوان باهمان پیراهن سفید ویقه باز به جلسات می آمد،شخصیت جسور و کاریزماتیک خودش را همچنان سعی می کرد حفظ کند وادعا می کرد، دراین مدت مدام صندلی مخصوصش را در محلی مشرف به پاتیناژ پدیده گذاشته وتماشاگر شادی ون شاط و ارتباط با مردم بوده!

بیست ونهم فروردین۱۳۹۴ روزی که برای معارفه به سمت سالن هتل ثامن طرقبه درحرکت بودیم. معاون سیاسی استانداربزرگترین مشکل جاری شهرستان راپدیده شاندیز عنوان کرد.

شرکت پدیده شاندیز از چندماه پیش با دخالت دادستان به عنوان مدعی‌العموم وپیشگیری از وقوع جرم وبنابه آنچه که شایع بود،ازسرلجبازی و به اصطلاح رو‌ کم‌کنی، باهجوم سهامداران برای فروش سهام ویابازپس گیری سپرده خود مواجه شده بود وکم آورده بود.

 مدیرعامل، تدبیر یا به تعبیری کلکی زده و سهام فروشندگان راشش ماهه پیش خرید تا التهاب را التیام بخشد ومن که رسیدم ، شش ماه سر رسید ولی خبری ازپول نبود. پهلوان بدقول بود وزمان بیشتری می خواست که بتواند شرکت رابه مدار قبل برگرداند وسهامداران راکه اکنون به طلبکارتبدیل شده بودند، راضی کند ولی نمی شد، چون پولی دربساط نبود.

 سهامداران مغبون تقریباًهرهفته چند روز در شاندیزتجمع می کردندوفرمانداری تنهانقطه تماس هئیت مدیره پدیده باستادتدبیراستان بود.هرهفته  چندجلسه وگاه درقالب شورای تأمین برگزارمی کردیم وازهئیت مدیره می خواستیم که تمهیدی بیندیشندولی آنان سردرگم بودند.

محسن پهلوان باهمان پیراهن سفید ویقه باز به جلسات می آمد،شخصیت جسور وکاریزماتیک خودش را همچنان سعی می کردحفظ کند وادعامی کرد،دراین مدت مدام صندلی مخصوصش را درمحلی مشرف به پاتیناژ پدیده گذاشته وتماشاگر شادی ونشاط و ارتباط بامردم بوده ،ولی استیصال را ناخودآگاه و در سخنانی که بر زبان می راند، کاملاً احساس می کردم و البته گاهی هم با بقیه درگیر می‌شد.

 بحث مجوزها که می شد، داد و هوارش بلند می شد که شهردارتهران قالیباف که ازهمه گنده تراست پروژه های این‌جوری رابا توافق پیش می برد،من بدبخت به حرف همین مسوولین کردم، آمدم توقله(قلعه منظورش شاندیزبود) آدمای تنگ نظرنمی گذارند کارکنم اولش که ماخوب بودیم، استاندارش جلومان خم راست می شد، وزیرش بدون تشریفات وقت می داد، حالاشدیم طاعونی ،تیفوسی ،این چه مملکتیه هرکارمیخواهند بکنند!

«من غیر ازهمون کار قبلی چیزی بلند نیستم که بگذارید دفاترفعال بشه، تبلیغات بشه، پول بیادپروژه کارکنه وخودش خودشو جمع کنه ،قول هم میدم همه هم آخرش راضی باشند.

سرمایه گذار هم خودمون روبکشیم با این وضعی که پیش آمده نمیاد الکی، ول معطلیم تو این کشور،تورم بالاست هرچی که بخری سود می کنی توبروازرفقات پول قرض کن بگو سی درصد سود خالص بهشان میدی،منتها سر  ۲/۳ سال برو با اون پول هرچی دلت میخواد بخر‌، بابااصلأ برو پهن الاغ بخر! بهت قول میدم سروعده هم میتونی اصل وفرع رفیقت رو حتی بیشتر بدی، سود خوبی هم گیرخودت میاد».

 این تز اقتصادی اوبود واصرارداشت کار رابه او بسپارند و ببیننند که چگونه همه را راضی نگه  خواهد داشت ،به نظرم او فصل کیش کاپیتالیست کتاب انسان خردمند هراری را ناقص خوانده یا از کسی شنیده بود، ولی از نظر ستاد تدبیر این کار او یک کلاهبرداری قدیمی محسوب می شد که صد سال پیش نمونه های زیادی در دنیا خصوصاً آمریکا سراغ داشتند و یکی از عوامل تورم ولذا اختلال در نظام اقتصادی کشور محسوب می شد و جرم او خصوصاً فروش سهام به شدت موجب انحراف کارکردهای درست اقتصادی گردیده بود مجوزهای بلند مرتبه سازی با توجه به طرح تفصیلی شاندیز هم به هیچ وجه قابل صدور نبود و در این زمینه شهردار شاندیز مقصر اول شناخته می شد وقتی به شهردار می گفتیم چرا از ساخت و سازهای غیر مجاز جلوگیری نکردی، پاسخ می داد فلانی شما که نبودی وقتی پروژه را شروع کردند اینقدر مقامات استانی و کشوری آمده بودند و پهلوان را تشویق میکردند که شهردار را کسی نگاه هم نمی کرد، الان که کار به اینجا کشیده من شدم مقصر! معاون استاندار چند بار با تحکم به من گفته نکنه یکوقت جلو کار پدیده را بگیری من تازه با کلی کلک که فکر این روزا را هم نمی کردم، چند تا اخطار مکتوب دادم ولی هیچ اعتنایی به اخطارها نمی شد. پهلوان یک روز جلو خودم در حالی که به صورت داش مشتی ها به صندلی تکیه زده بود با همان پیراهن یقه بازش به معاون استاندار گفت:« زمین بخواهید میخریم، پول بخواهید می دهیم، مجوز بخواهید میگیریم» معاون استاندار هم تا کمر جلوش خم میشد من چیکاره بودم تو اون وضعیت . همین مشکل را به اشکال دیگر بقیه ادارات هم داشتند و گلایه مند که پدیده در زمان اوج و شهرتش هیچ اعتنایی به آنان نداشته و اکنون که زمین خورده چه توقعی است که با نظر مثبت به مشکلات او رسیدگی کنیم.

اولین ترکش مشکلات پدیده قبل از حضور من به بخشدار شاندیز اصابت کرده بود و بصورت ضرب الاجلی بیچاره را عزل کرده بودند والان نوبت شهردار شاندیز بود سر شبی معاون عمرانی استاندار طی تلفنی دستور عزل او را بنا به تصمیم ستاد تدبیر استان صادر کرد و من خواهش کردم اجازه بدهد موضوع را مدیریت کنیم تا آبرومندانه کنار برود و موج رسانه ای هم ساخته نشود، مطمئن بودم اگر او را با آن شکل ضربتی عزل کنند، فردا تیتر اول روزنامه های کشور می شد، لذا ضمن تشریح مشکلاتی را که شهرداران در اینگونه پروژه ها با آنها مواجه هستند به معاون که مردی با تجربه بود یاد آوری کردم شهرداران بیچاره خودم هم قبل از فرمانداری شهردار بودم وقت تشویق هیچ کاره و وقت توبیخ همه کاره اند و پیشنهاد دادم برای جلوگیری از هتک حیثیت شهردار از او خواهم خواست استعفا بدهد.

معاون هم پیشنهاد را پذیرفت. بلافاصله موضوع را برای شهردار تلفنی تشريح واو قبول کرد که استعفاء بدهد چون موضوع را برای شورا تشریح نکرده بود روز بعد دیدم شورا با استعفای او مخالفت کرده مجدداً ضرورت قبول استعفا را برای رئیس شورا تشریح و قرار شد قبول کنند پس از آن شهرداری تا مدتها با سرپرست اداره می شد و بلاخره از میان بیش از چهل داوطلب آقای تورج سلطانی انتخاب شد که آنهم داستانی است پر آب چشم. جلسات با هئیت مدیره پدیده ادامه داشت و من به برخی جلسات ستاد تدبیر استان دعوت می شدم در آنجا اینطور احساس می کردم که هیچکس به فکر نجات پروژه نیست و بیشتر همه به دنبال مبرا کردن خود از گناهان پهلوان بودند. مدیریت تجمعات اعتراضی طلبکاران که به معظلی امنیتی تبدیل شده بود، کار آسانی نبود و وقت زیادی را می گرفت. مقامات استانی هم اصرار داشتند هرطور هست اعتراضات در همان شاندیز مدیریت شود و به مشهد سرایت نکند. برای مدیریت و هماهنگی و فشار به پهلوان که کاری بکند سعی می کردیم با هماهنگی رئیس اداره اطلاعات، پهلوان را با مقامات قضایی روبرو کنیم که مخاطرات آینده او را گوشزد کنند بلکه بترسد و کاری کند ولی آنان چون پهلوان را متهم میدانستند، مذاکره با او را خلاف می پنداشتند و پیغام می دادند که اگر نتواند موضوع را جمع کند، آنان مجبورند حتی برای آرام کردن معترضین هم که شده او را بازداشت کنند. رفته رفته رفته تجمعات سهامداران خشن تر و موضوع امنیتی ترشد و کار به شورای امنیت کشور کشیده شد در این برهه گاه مصاحبه هایی پخش می شد که خیلی عجیب می نمود مثلا می گفتند که اصلاً جایی که پدیده ساخته شده زمین نبوده، کال حاج قاسم بوده و یا هیچ ضابطه ای نداشته حال این مصاحبه ها را همان کسانی می کردند که عکسهای آنان در صف اول کلنگ زنی ها و بازدیدها و تشويق ها و هدیه گرفتن ها و دادن ها هم بعضاً دیده میشد وای بر روزی که بخت از کسی برگردد….. اسب او در طویله خر گردد.

به پهلوان که این مطالب را می گفتیم اعصابش به هم می ریخت و به خودش بدوبیراه می گفت و یکبار گفت من همان زمان به استاندار وقت گفتم در شاندیز بیشتر از ده طبقه مزیتی ندارد چون همان چشم اندازی که بخواهی و مشتری پسند باشه تو همان ده طبقه اول هم هست ولی او گفت من میخام یک چیزی بسازی که از مشهد دیده بشه و چشم این عرب ها رو در بیاره که اینقدر دوبی و قطر و…..  را به سر مانزنند. من اكسول هم رفتم شرکت اتکنیز رو آوردم بهترین طراحی دنیا رو کرده و یک فندانسیون برای چهل طبقه ریختم که پنجاه میلیارد تومان کی؟ سال هشتاد و هشت همون خرجش شده ادامه دارد …

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

کلید مقابل را فعال کنید