کد خبر:2128
پ
۲۰۲۳۱۱۱۷_۱۶۴۴۳۹

روان شناسی دیکتاتورها: مثلث قدرت، ترس و اضطراب

اختصاصی فخر نیوز در آگاهی جمعی ما، نام آدولف هیتلر، مائو تسه تونگ ، جوزف استالین و پل پوت رهبر خمرهای سرخ طنین انداز است. این شخصیت ها بدون شک دیکتاتورهای تمامیت خواه و توتالیتر بودند که از اقدامات خشن برای حفظ کنترل مطلق بر دولت ها و توده های خود استفاده می کردند. روش […]

اختصاصی فخر نیوز

در آگاهی جمعی ما، نام آدولف هیتلر، مائو تسه تونگ ، جوزف استالین و پل پوت رهبر خمرهای سرخ طنین انداز است. این شخصیت ها بدون شک دیکتاتورهای تمامیت خواه و توتالیتر بودند که از اقدامات خشن برای حفظ کنترل مطلق بر دولت ها و توده های خود استفاده می کردند. روش های معمول آنها شامل قتل و زندانی کردن مدون هر مخالفی بود.

با وحشتی که آنها گستراندند، قادر بودند تا برای مدت طولانی قدرت را حفظ کنند و لکه ای نازدودنی از خود در تاریخ بر جای بگذارند.

 هر یک از این مستبدان مسئول مرگ بیش از یک میلیون نفر هستند، حتی کسانی که از دوران حکومت آنها جان سالم به در برده اند، در ترس دائمی از مرگ، کار اجباری یا شکنجه زندگی می کرده اند.

این رهبران دیکتاتوری نمونه ای از پتانسیل نهایی شر انسانی هستند. به طرز متناقضی، با وجود قدرت به ظاهر نامحدود در قلمروهایشان، آنها اغلب با اضطراب شدیدی دست و پنجه نرم می کردند که ریشه در ترس اختلال پارانوئیدی از شورش یا ترور داشت. مثلا:

• اختلال پارانوئیدی(شکاکیت و بی‌اعتمادی به دیگران) صدام حسین به حدی رسید که دستور آماده کردن چندین وعده غذایی در نقاط مختلف عراق می داد تا اطمینان حاصل کند کسی پی به محل استقرار و اختفای او‌ پی نبرده است.

او حتی به بدل تغییر یافته توسط جراحی متوسل شد.

• کیم جونگ ایل، رهبر سابق کره شمالی و پدر رهبر کنونی کیم جونگ اون، هنگام سفر هوایی ، به شدت از ترور وحشت داشت. برای کاهش ترس خود از این مساله، او منحصراً حتی در سفرهای طولانی مانند مسکو، از قطار زرهی خود استفاده می کرد،( همانطور که الان پسرش هم استفاده می کند).

• دیکتاتور برمه، تان شوه نگرانی جدی در مورد شکنندگی حکومت خود داشت. او در اقدامی افراطی که توسط ستاره شناس و طالع بین شخصی خود توصیه شده بود، پایتخت برمه را به یک مکان جنگلی دورافتاده و بدون امکانات اولیه مانند آب لوله کشی و برق، منتقل کرد.

🔹پیوند قدرت و ترس

در گذر تاریخ، شخصیت‌های دیکتاتور، ترکیبی متناقض از استیلا و ترس را به نمایش گذاشته‌اند و نگرانی عمیقی را از سرنوشت مخاطره‌آمیز خود آشکار ساخته اند.

به نظر می‌رسد این رفتار ناسازگار با کهن الگوی دیکتاتوری در تضاد است، جایی که در آن دیکتاتورها از قدرت واقعی بی‌نظیری برخوردارند و در محیطی پر از خود اهمیتی افراطی پرورش می یابند.

صدام حسین خود را ناجی و رهایی بخش مردم عراق می دانست، معمر قذافی با حالتی جسارت آمیز، خود را «پادشاه پادشاهان» آفریقا اعلام کرد و خاندان کیم در کره شمالی، جایگاه خود را به مقام خدایی نزدیک کردند.

اما در گیرو دار چنین سلطه ای با این مقدار اعتماد به نفس، چرا این رهبران اینقدر مضطرب بودند؟

یک توضیح قابل قبول، شبح همیشگی ترور بود که دائم دور سر آنها می چرخید.

و‌ترس بطور مداوم بر این مستبدان آویزان بود. بعنوان نمونه، محافظ سابق فیدل کاسترو، اطلاعاتی در خصوص ۶۳۸ مورد توطئه جداگانه علیه رهبر کوبا فاش کرد که تعدادی از آنها که توسط CIA برنامه ریزی شده بود.

چیزی نمانده بود مائو تسه تونگ از یک توطئه ترور توسط یکی از افسران ارشد نظامی در رژه خود کشته شود یا خویشاوندان صدام حسین زمانی برای از بین بردن بزرگترین پسر خاندان نقشه کشیدند.

در مواجهه با تهدیدات واقعی و غیرساختگی مقداری پارانویا حتی از سوی افراد مورد اعتماد، طبیعی است.

با این حال، میزان ترس دیکتاتورها نیازمند بررسی موشکافانه تری است.

یک دیدگاه از زاویه ای دیگر ممکن است در بطن منحصر به فرد شخصیت فردی آنها نهفته باشد. در اصطلاح محاوره‌ای، «شخصیت» اغلب به جذابیت و کششی بیرون رونده اشاره دارد که فرد، هم در درون و هم فراتر از حوزه‌ی تأثیرش دارد. اما در گفتمان روانشناختی، شخصیت شامل الگوهای بادوام شناخت و رفتار است که فرد را از دیگران متمایز می کند. روانشناسان با مطالعه ویژگی های مشترک و نحوه تعامل آنها به دنبال کشف این ویژگی ها هستند.

روانشناسان با مطالعه ویژگی های مشترک و نحوه تعامل آنها، به دنبال کشف رازهای رفتار انسان در طول زمان هستند.

🔷یک مشخصه ثابت: خودشیفتگی

 یک ویژگی و مشخصه ثابت در مورد دیکتاتور ها ظهور خودشیفتگی است.

 افراد خودشیفته خیلی زیاد خود را مهم و با اهمیت می دانند و غرق در دستاوردها و توانایی های شخصی خود هستند.

 آنها خود را موجوداتی استثنایی می دانند که شایسته تحسین و‌ ستایش هستند و اغلب برایشان همدلی با احساسات و نیازهای دیگران دشوار است.

زمانی که خودشیفتگی به سطحی افراطی می رسد که علامت آن دخالت آن در زندگی روزمره، انحراف از نرم ها و هنجارهای اجتماعی، یا حضور فراگیر آن در حوزه های متعدد زندگی او باشد، ممکن است دال روشنی بر تشخیص اختلال شخصیت خودشیفته باشد.

 این وضعیت روانی با الگوی فراگیر احساس بزرگی، نیاز سیری ناپذیر به تحسین و تمجید دیگران و فقدان همدلی آشکار با دیگران مشخص می شود.

افراد مبتلا به این اختلال، در خیالات و اوهام موفقیت و پیروزی و قدرت بی حد و حصر غرق می شوند. آنها خود را فردی یگانه و منحصر به فرد می بینند و فقط با افراد با موقعیت و وضعیت مشابه ارتباط برقرار می کنند.

 آنها همچنین خواستار تحسین و تمجید بیش از حد برای حفظ و برآورده سازی احساس رضایت خود هستند.

خودشیفتگان این احساس قوی را دارند که خود استحقاق و شایستگی این را دارند، دیگران را برای منافع شخصی خود استثمار می کنند و اغلب نسبت به هم رده های خود حسادت می کنند.

 

🔷حجاب کینه توزی

شباهت بین ویژگی های اختلال شخصیتی خودشیفتگی و رفتار دیکتاتورها چشمگیر است. دیکتاتورها نه تنها الگوی فراگیر احساس بزرگی را از خود نشان می دهند، بلکه اغلب نیز کینه توزی و انتقام همراه با اختلال شخصیت خودشیفتگی است. آزمایش‌های روان‌شناختی معروف نشان داده‌اند که افراد بسیار خودشیفته تمایل دارند تا علیه کسانی که از آنها قضاوت و ارزیابی‌ منفی ارائه کرده اند، حتی با شوک‌های الکتریکی دردناک، تلافی کنند.

علاوه بر این، مطالعات اخیر نشان می دهد که افراد خودشیفته به دنبال انتقادات و ارزیابی های منفی حتی افرادی که کاری به آنها ندارند ، رفتار پرخاشگرانه بیشتری نشان می دهند.

این یافته ها رفتار پرخاشگرانه دیکتاتورها را در تلافی و انتقام از انتقادهای نامطلوب آنها روشن می کند، دلیلی که به خاطر آن بدنام هستند.

جالب اینجاست که خودشیفتگی ممکن است رفتار مضطرب دیکتاتورها را نیز روشن کند. محققان دو شکل خودشیفتگی را شناسایی کرده‌اند: خودشیفتگی بزرگ بینی و خودشیفتگی آسیب‌پذیر. در حالی که خودشیفتگی بزرگ بینی شامل ویژگی‌های مورد انتظار مانند بزرگ‌ بینی و رفتار پرخاشگرانه تهاجمی است، خودشیفتگی آسیب‌پذیر با « حالت بزرگ‌ بینی ناامن» مشخص می‌شود که حالت تدافعی عمیق و احساس بی‌کفایتی را تقویت می‌کند. افراد مبتلا به خودشیفتگی آسیب پذیر اغلب تحت عناوین نگران، احساسی، تدافعی، مضطرب، تلخ مزاج، پرتنش و آماده نق زدن و شکایت توصیف می شوند.

در برخی موارد، شدت این مولفه‌ها می‌تواند به حدی باشد که اختلال شخصیتی خودشیفته را می‌توان اشتباها به‌عنوان اختلال شخصیت مرزی تشخیص داد که وضعیت روانی مرتبط با تشدید اضطراب همراه است.

ترکیبی از احساسات شدید و تجربیات ناشی از خودشیفتگی، همراه با تهدیدها و خطرات واقعی، می تواند سطح قابل توجهی از اضطراب ، نگرانی و احساس ناامنی را ایجاد کند. که به نوبه خود می تواند خود را در رفتار افراطی دیگر جلوه گر سازد، مانند انتقال پایتخت به قلب یک جنگل به توصیه یک ستاره شناس.

🔷پیش بینی دیکتاتورهای بالقوه

آیا می توان از ویژگی های شایع خودشیفتگی در بین دیکتاتورها، برای پیش بینی افرادی که آرزوی قدرت دارند، استفاده کرد؟ پاسخ به این سوال چالش برانگیز است. همه دیکتاتورها به یک شکل یا در شرایط مشابه و یکسان به قدرت نمی رسند. برای مثال، هیتلر از یک کمپین تبلیغاتی شدید استفاده کرد و فضای ترس و خشونت را از طریق حزب نازی ترتیب داد تا اقتدار خود را تضمین کند.

از سوی دیگر، مائو تسه تونگ به دنبال رهبری نظامی موفق خود در طول یک جنگ داخلی طولانی، به عنوان دیکتاتور ظاهر شد. صدام حسین طی سالها مانور سیاسی از نردبان سیاسی عراق بالا رفت تا اینکه با زور کنترل را به دست گرفت. حتی کیم جونگ اون با وجود پرورش در محیط غربی، ویژگی های دیکتاتوری را از خود نشان داده است.

علاوه بر این، منشأ اختلال شخصیت خودشیفته و رفتار خودشیفته همچنان موضوعی نامشخص در میان محققان است. در حالی که مشخص است که اکثر موارد تشخیص داده شده در مردان رخ می دهد، تأثیرات ژنتیکی و مربوط به والدین خاص که در ایجاد این اختلال نقش دارند، هنوز تحت بررسی هستند. تحقیقات بیشتری برای تعیین عوامل ایجاد کننده اختلال شخصیت خودشیفته مورد نیاز است.

در مجموع، این پیچیدگی‌ها، پیش‌بینی اینکه کدام رهبران در آینده از خود تمایلات دیکتاتوری نشان خواهند داد، بسیار دشوار است. درک کامل تأثیرات فرهنگی، محیطی و سیاسی که باعث ظهور دیکتاتورها می شود، از دست ما طفره می رود. با این حال، این به معنا نیست که تحقیقات در این حوزه بی ثمر است.

با تعمیق درک خود از زمینه‌های سیاسی-اجتماعی که دیکتاتورها را قادر می‌سازد تا قدرت را به دست آورند و حفظ کنند، و همچنین با بررسی بیشتر نقش شخصیت، ممکن است روزی بتوانیم به طور فعال ظهور رهبری دیکتاتور را قبل از شروع اقدامات اغلب فاجعه‌بار آن، شناسایی و وقوع آن را کاهش دهیم. نتیجه این تلاش، نجات جان‌های بی‌شمار و کوتاه کردن سال‌های ظلم و ستم در کشورهای متعدد است.

مقاله از بنیاد Anxiety.org

فخر نیوز
ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

کلید مقابل را فعال کنید

رفتن به نوار ابزار