🐮🥛شیر دولتی گاونشان و داستان ادامه دار صف
✍سردبیر
همه ما خاطرات دهه ۶۰ و ۷۰ را خوب به خاطر داریم(خوب چون هنوز هم به شکلی ادامه دارد).
صبح ها خروس خوان سرکله صبح، چست و چابک می رفتیم توی صف بقالی محله، دو بطری شیشه ای گاونشان خودمان رو با سرعت برق در صف می گذاشتیم، حالا داخل زنبیل یا بعدها که کمی لاکچری تر شدیم و بازاری ها هم نیاز مردم را فهمیدند، یک جا شیری پلاستیکی طراحی کردند که جای دو تا بطری یا ۴ تا داشت.
در مسیر شیشه ها به هم می خوردند با موسیقی آن به سر صف می رفتیم، صفی که امری طبیعی تلقی می شد و جز زندگی ما شده بود و آن را به آغوش کشیده بودیم.
هر روز ماشین شیری پگاه ساعت ۶ می آمد البته هنوز کاملا منظم نبودند، همه کمک می کردند زودتر جعبه های شیر خالی شود و بعد منتظر بودیم مغازه دار تسویه حساب کنه و بعد شیر را طبق سهمیه ۲ تا ۲ تا توزیع کنه.
◽شیر با چاشنی دعوا
با آمدن ماشین، یکدفعه به جای شیشه ها آدم ظاهر می شد، و شیشه ها با هم قاطی می شدند و بعضی ها جا می زدند و بعضی ها اجازه ورود به داخل صف را به بقیه نمی دادند و کتک کاری شروع می شد.
و بعد که از این مراحل رد می شدیم، سوپری محله مثل مامور چک کردن پاسپورت، ما را برانداز می کرد که دو مرتبه شیر نگرفته باشیم و حتی گاهی اوقات تلخی می کرد:
«برو از همان جا که بقیه خریدها را کردی شیر بگیر»
و بعد هم پول خرد، سر صبح از کجا پول خرد بیارم و یک کبریت و شکلات هم حواله ما می کرد، دورانی که پول خرد هم برای ما ارزش داشت.
بله این صف شیر دولتی بود، حالا چرا این همه متقاضی برای شیر گاو!
تازه تبلیغات سلامتی شروع شده بود که ویتامین D و لبنیات برای پوکی استخوان خوب است و همه برای رشد استخوان و جلوگیری از پوکی باید شیر بخوردند.
تازه همه با یک تیر دو نشان می زدند،
سحر خیز باش تا کامروا شوی
چون صبح زود بیدار می شدیم قرار بود کامروا شویم.
اما صف و ما ادراک ما الصف
تو چه می دانی صف چیست؟
همه چیز از اول انقلاب از گالن نفت و کپسول گاز گرفته تا تاید و مرغ اگر پیدا می شد و همه چیز صف لازم بود و هست.
صف تابلوی حاکمیت بوده است از اول تا امروز.
عباس کاظمی در کتاب امر روزمره در جامعه پسا انقلابی درباره صف می گوید:
طرح همگانی سهمیه بندی کالاهای اساسی مردم در سال ۱۳۶۰/۱۳۶۱ با تشکیل ستاد بسیج اقتصادی کشور شروع شد و باعث خلق صف شد و ایستادن در صف بخش جداناپذیر زندگی ایرانیان شد.
صف و الگوی زندگی کوپنی داشته های مردم را بیشتر نمی کرد، بلکه موقعیت همه را به یک اندازه تقلیل و یکدست می کرد.
صف در نقش یک سامانه کنترلی و مدیریت حرکت بود. یک سامانه رصد مردم که اطلاعات آنها در دفترچه و کوپن بود و باید با ایستادن در صف رصد می شدند.
آن دوران در جنگ بودیم و جنگ به زندگی اولویت داشت و آنچه سایه افتاده بود
نه جنگ برای زندگی بلکه زندگی برای جنگ بود.
زندگی همه در وقت اضافه یا امری در مضیقه و اضطرار بود.آن دوران هم اقتصاد رو زمینی در صف ها و اقتصاد زیرزمینی در ناصر خسرو جریان داشت…
◽اما صف چه معنایی داشت؟
۱. مردم به الگوی زندگی مبتنی بر صف عادت کرده بودند و صف و کوپن روالی طبیعی و حتی عادلانه قلمداد می شد.
نظام صف با بقای جامعه کنار هم نشسته بود و همه مردم وابسته به دولتی بودند که قرار است با این صف، معاش آنها را که در مضیقه بود، تامین کند و دولت در نقش یک ناجی و قهرمان ظهور می کرد.
۲. صف همه را صرفنظر از طبقه و تحصیلات و جنسیت یکدست می کرد، یکدستی مترادف بود با عادلانه بودن و همچنین متحد کردن مردم.کارکرد مدیریتی در اینجا مردم کنترل شده در خیابان بودند. در یک نظام مبتنی بر ایدئولوژی یکدست سازی توده ها به هر طریقی لازم است.
۳. رویت پذیری مردم. صف مردم را در جایگاه مخصوص مستقر و قابل رویت می کرد و مردم را میشد «پایید»، مثل صف مدرسه و حضور و غیاب و نقش ناظم.
۴. نظم پذیر کردن مردم که برای دوران جنگ ضروری بود و از سویی آنها را قابل پیشبینی می کرد، مردم شب در اخبار،منتظر خبر اعلام کوپن ها بودند و وقتی شماره اعلام می شد، حس آرامش مییافتند و فردا رهسپار صف میشدند.
۵. یکسان سازی که همه باید یک جور محصولات مشابه مصرف می کردند، و سلائق و تمایلات و ذائقه ها به شکل یک ذائقه واحد درآید و فضای توده وار و بدون تمایز باقی بماند.
۶. صف می توانست نقش سرگرم کننده داشته باشد، برنامه ریزی برای اوقات فراغت از نگرانی ها و دغدغه ها جامعه بود و صف سازوکار خوبی برای ایجاد مشغله و فراموشی نیازهای فراغتی بود. از اخبار مطلع بودن، وقت گذاشتن، تهیه دفترچه، دنبال کردن شماره در کوپن ها، پیگیری اخبار ،حضور در مکان و زمان مشخص باعث ایجاد مشغولیت میشد و کم کم تبدیل به سرگرمی میشد.
۶.آرمان بی توجهی به امر مادی برای رسیدن به امر معنوی و اخلاقی باید دنبال میشد اما در فشار و مضیقه بودن و زندگی زاهدانه بدون اراده و اختیار مردم را به ارزش های معنوی نزدیک و از فضای مادی دور می کرد.
آدم ها درون فضایی از نیازهای اولیه بلعیده و آرزوهای بزرگ آنان محدود به دو عدد مرغ یخزده و یک شانه تخم مرغ محدود میشد و امر مادی مبتذل پنداشته، مهمترین دلمشغولی مردم شد و پس از آن نداشته ها برای مردم به آرمان و آرمان ها به ناداشته ها تبدیل می شد.
امروز هم پس نباید از صف لاستیک دولتی و گوشت یخی یا گرم آفریقایی و ثبت نام یارانه ها و پرتقال دولتی تعجب کرد.
