آیا سیاستمداران واقعا فکر می کنند وقتی دروغ می گویند، گیر نمی افتند؟
با شروع مبارزات انتخاباتی مثل ریاست جمهوری و پارلمان، رقابت چهارساله برای فریب، هدایت اذهان در مسیر اشتباه، پیچاندن واقعیت، بیان نیمه ای از حقیقت و دروغ های صریح می تواند شدت گیرد. به عبارت دیگر، چالشی با شتاب زیاد برای به دست آوردن قلب و ذهن رای دهندگان گسترش می یابد.
قلب واقعیت و فریب در کمتر از چند ماه مانده به انتخابات به اوج خود میرسد.
ما همواره از اینکه سیاستمداران چقدر دروغ می گویند و البته از عدم تمایل آنها به اعتراف به دروغگویی، متعجب می شویم.
تعبیرهای جسورانه ای که سیاستمداران برای دروغ می بافند و وضع می کنند، افسانه ای و حماسی است.
سیاستمداران می گویند رسانه های مغرض منظور آنها را به اشتباه تفسیر کردند. یا می گویند سخنان ما تحریف شده، غلط منتشر شده، یا اغراقآمیز است و کاملا متفاوت با صحبت آنهاست یا یک قسمت از حرف آنها بصورت گزینشی استخراج شده است.
چه اغراق، چه بزرگنمایی، چه انتخاب گزینشی بهرحال، سیاستمداران هرگز دروغ نمی گویند،حداقل این چیزی است که خود آنها می گویند. با این حال، حقیقت کثیف این است که سیاستمداران در مورد هر چیزی بطور ذاتی دروغ می گویند.
سوالی که دائماً پرسیده می شود این است: چرا سیاستمداران معتقدند که می توانند دروغ بگویند و کسی نمی تواند مچ آنها را بگیرد، به ویژه در این عصر اینترنت و وجود افراد حرفه ای و حتی تازه کار که همیشه به دنبال حقیقت هستند و احتمال پنهان شدن دروغ در زیر تابش فروزان، تقریبا غیرممکن است.
بررسی های اینترنتی الان بسیار زیاد است. اما هنوز هم برخی از سیاستمداران به شعار “صداقت همیشه بهترین سیاست است” پایبند نیستند.
برگردیم به این سوال اصلی: چرا سیاستمداران معتقدند که می توانند دروغ بگویند در حالی که دروغ های آنها به راحتی لو می رود.
در اینجا به بررسی شش دلیل می پردازیم:
۱. بسیاری از سیاستمداران خودشیفته هستند. اگرچه تحقیقات کمی در خصوص سیاستمداران انجام شده است، اما مشاهده این ارتباط چندان دشوار نیست. افراد خودشیفته مغرور، خودبزرگبین هستند، خود را خاص میبینند، نیاز به تحسین بیش از حد دارند، احساس حق به جانب دارند و سواستفاده گر هستند. اگر شبیه اردک است و صدای آن شبیه اردک است، احتمالاً فکر می کنید خود اردک است. این مجموعه از ویژگی های خودشیفتگی باعث می شود آنها باور کنند که حق با آنهاست و حتی اگر اینطور نباشد و می دانند که آنقدر باهوش هستند که گیر نمی افتند یا عواقب آن را متحمل شوند. اتکا بر خودخواهی و خودشیفتگی، وجود آنها را سیراب می کند و آنها را به این باور می رساند که می توانند هر کاری را که بخواهند، انجام دهند.»
۲.سیاستمداران می دانند که هواداران آنها در هر حال به او ایمان دارند، حتی اگر باشواهد غیرقابل انکار خلاف آن مواجه شوند. سیاستمداران و طرفداران آنها در یک اتاق پژواک زندگی میکنند که در آن همه یک کانال خبری را تماشا میکنند، به همان رادیو گفتگوی مشابه گوش میدهند، روزنامهها و وبسایتهای شبیه به هم را میخوانند و با همان افراد همفکر خود معاشرت میکنند. یک غشای نفوذ ناپذیری وجود دارد که از ورود اطلاعات متناقض و بر خلاف فکر آنها جلوگیری می کند.
محتوای دروغ نیز معمولاً مانند گوشت قرمز برای پایگاه سیرناپذیر سیاستمدارانی است که از خوردن آن تا روزهای پایانی خوشحال هستند.
۳. مردم نمی خواهند حقیقت را بشنوند. حقیقت، به قول معروف، «آزار دهنده» است و هیچ کس نمی خواهد چیزهایی را بشنود که وجودش، باورهایش را تهدید کند یا باعث عدم آرامش یا ناراحتی او شود. معلوم است که برای سیاستمداران بهتر است موضوعاتی به مردم بگویند که باعث آرامش آنها شود. چرا باید سیاستمداران حامل و تامین کننده اخبار بد و ناامیدکننده باشند (و احتمال کسب رای خود را کاهش دهند) درحالیکه می توانند افسانه هایی با پایان خوش (که البته همه می خواهند) تعریف کنند و پیروزمندانه از آن بیرون بیایند.
۴.اینترنت هرگز فراموش نمی کند. یکی از پیامدهای ناخواسته اینترنت این است که اطلاعات در آن ،چه درست یا چه نادرست، برای همیشه در آن جاودانه می ماند و احتمالاً اعتقاد به این اطلاعات حتی در مواجهه با شواهد متناقض، همچنان باقی می ماند. به عنوان مثال، تحقیقات نشان داده است که مردم به احتمال زیاد با خواندن ایمیل ها و وبلاگ ها، شایعات غیرمستند در مورد نامزد سیاسی غیر محبوب خود را باور می کنند.
۵.سوگیری های شناختی. این سوگیری ها سبب می شود که ذهن انسان درگیر بسیاری از ترفندهای شناختی شود تا به اصطلاح به آنها کمک کند تا کارآمدتر باشند، سردرگمی و اضطراب را کاهش دهند و زندگی را ساده و منسجم نگه دارند. یک نمونه از این سوگیری ها، سوگیری تأییدی است که شامل تمایل به جستجوی اطلاعاتی است که افکار پیشین و پیشاندیشههای ما را تقویت و حمایت کند.
واکنش زملوایس، نوع دیگری از سوگیری است که اطلاعات جدید که دیدگاه های تثبیت شده ما را به چالش می کشاند، را انکار می کند.
سوگیری دیگر به نام اثر اعتماد بیش از حد است که شامل اعتماد بی دلیل و بی منطق به دانش و آگاهی خود است، حتی اگر در حد چند اسم و نام باشد.
۶.هرگاه دروغ به کرات و میزان کافی گفته شود، مردم آن را درست و واقعی می پندارند. کش دادن یک دروغ و اینکه مردم آن را به میزان لازم بشنوند، باعث می شود آن را باور می کنند. مردم انتظار دارند که دروغ، مهر ابطال بخورد و محو شود. بنابراین اگر دروغ ها همچنان شنیده شوند، فکر می کنند پس حتما باید درست باشند.
پایان کلام اینکه، سیاستمداران به شش دلیل بالا دروغ می گویند، و همچنین به خاطر اینکه نسبت هزینه دروغگویی به سود، برای آنها می صرفد. سیاستمداران این محاسبات را زمانی انجام می دهند که روایتی مخرب ایجاد می کنند یا آن را تغییر می دهند، یا به مخالفی حمله می کنند، یا به ادعاهای غیرقابل دفاع علیه آنها پاسخ می دهند.
میخواهم فرض کنم که بیشتر سیاستمداران میدانند که دارند دروغ میگویند (اگر اینطور نباشد، ما نه تنها با یک دسته خودشیفته در دولت سروکار داریم، بلکه کلی مردم ستیز هم داریم). بنابراین، سیاستمداران زمانی دروغ می گویند که باور دارند بی صداقتی و دروغگویی بهترین سیاست برای پیروزی در سیاست است.
منبع: Psychology Today با تغییر و تلخیص
